+ پاسخ به موضوع
نتایج از شماره 1 تا 2 از مجموع 2
  1. #1
    khoshgle آواتار ها
    Status : khoshgle آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : اسفند ۱۳۹۱
    ارسال : 25
    میپسندم
    10
    تشكر شده 3 در 3 پست
    Array

    پیش فرض گفتگو با خدا

    گفتگو با خدا

    I dreamed I had an Interview with godخواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم.

    So you would like to Interview me? "God asked."خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی؟

    If you have the time "I said"گفتم : اگر وقت داشته باشید.

    God smiledخدا لبخند زد

    My time is eternityوقت من ابدی است.

    What questions do you have in mind for me?چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی؟

    What surprises you most about humankind?چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟

    Go answered ....خدا پاسخ داد ...

    That they get bored with childhood.این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند.

    They rush to grow up and then long to be children again.عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند.

    That they lose their health to make moneyاین که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند.

    And then lose their money to restore their health.و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند.

    By thinking anxiously about the future. Thatاین که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند.

    They forget the present.زمان حال فراموش شان می شود.

    Such that they live in neither the present nor the future.آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال.

    That they live as if they will never die.این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد.

    And die as if they had never lived.و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند.

    And then I asked ...بعد پرسیدم ...

    As the creator of people what are some of life's lessons you want them to learn?به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند؟

    God replied with a smile.خدا دوباره با لبخند پاسخ داد.

    To learn they cannot make anyone love them.یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد.

    What they can do is let themselves be loved.اما می توان محبوب دیگران شد.

    learn that it is not good to compare themselves to others.یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند.

    To learn that a rich person is not one who has the most.یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد.

    But is one who needs the least.بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد

    To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love.یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم.

    And it takes many years to heal them.و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد.

    To learn to forgive by practicing forgiveness.با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرند.

    To learn that there are persons who love them dearly.یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند.

    But simply do not know how to express or show their feelings.اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند.

    To learn that two people can look at the same thing and see it differently.یاد بگیرند که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.

    To learn that it is not always enough that they are forgiven by others.یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند.

    They must forgive themselves.بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند.
    چند روزی
    میهمان دلم بودی
    کفشهایی را جفت کردم
    نمیدانستم که تو
    پابرهنه آمده ای:distress:

  2. #2
    amin-mi آواتار ها
    Status : amin-mi آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : اسفند ۱۳۹۱
    محل سکونت : تهران
    ارسال : 18
    میپسندم
    3
    تشكر شده 7 در 3 پست
    حالت من
    Moteajeb
    Array

    پیش فرض

    خـداونـد از نـگاه ملاصـدرا


    خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان
    اما بقدر فهم تو کوچک میشود
    و بقدر نیاز تو فرود می آید
    و بقدر آرزوی تو گسترده میشود
    و بقدر ایمان تو کارگشا میشود
    و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک میشود
    و به قدر دل امیدواران گرم میشود

    یتیمان را پدر می شود و مادر
    بی برادران را برادر می شود
    بی همسرماندگان را همسر میشود
    عقیمان را فرزند میشود
    ناامیدان را امید می شود
    گمگشتگان را راه میشود
    در تاریکی ماندگان را نور میشود
    رزمندگان را شمشیر می شود
    پیران را عصا می شود
    و محتاجان به عشق را عشق می شود

    خداوند همه چیز می شود همه کس را
    به شرط اعتقاد
    به شرط پاکی دل
    به شرط طهارت روح
    به شرط پرهیز از معامله با ابلیس



    بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
    و مغز هایتان را از هر اندیشه خلاف
    و زبان هایتان را از هر گفتار ِناپاک
    و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار

    و بپرهیزید
    از ناجوانمردیهــا
    ناراستی ها
    نامردمی ها!

    چنین کنید تا ببینید که خداوند
    چگونه بر سر سفره ی شما
    با کاسه یی خوراک و تکه ای نان می نشیند
    و بر بند تاب، با کودکانتان تاب میخورد
    و در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان میکند
    و در کوچه های خلوت شب با شما آواز میخواند

    مگر از زندگی چه میخواهید
    که در خدایی خدا یافت نمیشود؟
    که به شیطان پناه میبرید؟
    که در عشق یافت نمیشود
    که به نفرت پناه میبرید؟
    که در حقیقت یافت نمیشود
    که به دروغ پناه میبرید؟
    که در سلامت یافت نمیشود
    که به خلاف پناه میبرید؟
    و مگر حکمت زیستن را از یاد برده اید
    که انسانیت را پاس نمی دارید ؟!
    کاش زندگی هم Ctrl + Z داشت!

  3. 2 کاربر از پست مفید amin-mi تشكر کرده اند.


 

 
+ پاسخ به موضوع

برچسب برای این موضوع

مجوزهای ارسال و ویرایش

  • شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • شما نمی توانید به ارسال ها پاسخ دهید
  • شما نمی توانید فایل پیوست کنید
  • شما نمی توانید ارسال های خود را ویرایش کنید
Powered by vBulletin® Version 4.1.8
Copyright © 2014 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
Image resizer by SevenSkins

Forum Modifications By Marco Mamdouh
ساعت ۰۸:۲۲ بر حسب GMT +4.5 می باشد.